مرتضى راوندى
303
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
ادبيات فارسى بعد از حملهء مغول چنان كه ديديم ، در قرن هفتم در نتيجه استيلاى مغول نهتنها كتابخانهها ، مدارس و محافل علمى يكسره از بين رفت ، بلكه تعداد كثيرى از علما و صاحبنظران ايران بهدست اين قوم خونخوار از ميان رفتند و آثار و افكار آنان يكباره فانى شد . قبل از استيلاى مغول ، غالب شهرهاى خراسان ، ماوراء النهر ، و خوارزم مركز علما و دانشمندان و داراى كتابخانه ، رصدخانه و مدارس گوناگون بود . علاوهبراين ، الموت و بغداد از مراكز مشهور علم و دانش بود ، كه با هجوم هلاكو به دست خرابى سپرده شد و بسيارى از كتب علمى و ادبى اين دو منطقه نيز از بين رفت ، منتها همانطور كه رسوخ علم و فرهنگ در جوامع بشرى به سرعت امكانپذير نيست ، قطع ريشه دانش و معنويات نيز در ميان يك قوم متمدن به فوريت انجام نمىگيرد ، بلكه آثار ترقى يا انحطاط در تمدن و فرهنگ ملل پس از مدتى دراز تجلى و تظاهر مىكند . در مورد حيات ادبى ايران پس از حمله مغول نيز اين حكم صادق است ، چنان كه ديديم نمونههاى اوليه نثر فارسى نخست در عهد سامانيان ظاهر شد و در دوره غزنويان ، سلاجقه و خوارزمشاهيان بهتدريج نثر فارسى پخته و محكم گرديد و در مرحله تصنع و ظرافتكاريهاى ادبى وارد گرديد و دنباله اين سير تكاملى تا عهد مغول ادمه يافت . پس از سستشدن قدرت خلفا و تشكيل حكومتهاى مستقل ، زبانهاى ملى و محلى رشد و تكامل يافت و دوران فضلفروشى و تأليف و انشاء كتب به زبان عربى تا حدى سپرى گرديد و عدهيى از نويسندگان و اهل علم به پيروى از تمايلات عمومى ، آثار علمى و ادبى خود را به زبان فارسى نوشتند و جمعى از دانشمندان به تشويق ارباب ذوق بسيارى از كتب سودمند عربى را به زبان فارسى ترجمه كردند . رواج سادهنويسى : در دوره استيلاى مغول چون اين قوم اهل علم و ادب نبودند ، بازار شعر و شاعرى و مديحهسرائى در حوزه قدرت آنان رواجى نداشت و شعرا و گويندگانى كه چون سعدى به حكم اتفاق از اين ورطه هلاك رسته بودند تحت تأثير محيط ، به عالم عرفان و تصوف روى آوردند .